7:58   Sep. 17th, 2007      

دومین سکس من با مژگان

بعد از سکس عجيب و غريب و تا حدی وحشيانه ای که اون روزعصر با مژگان داشتم، برخلاف بعضيها که بعد از سکس اصلاً رغبت نميکنند تو روی Sex partner شون نگاه کنند (خودمن متاسفانه با همسرم اينطوری هستم)، بعدش دوباره چندين بار بغلش کردم ، بوسيدم ونازش کردم واز اينکه اول بسم الله باهاش سکس Anal انجام دادم ازش عذرخواهی کردم.

تمام شب با وجوداينکه شوهرش بغل دستم بود واراجيف ميبافت نميتونستم نگاه از هيکلش بردارم. اونجا بود که حس کردم ازته دل دوستش دارم حتی اگه باهاش سکس نداشته باشم. نگاههای مهربون و دوست داشتنی اش موهای تنم رو سيخ ميکرد وقلبم رو به تپش می انداخت. اون واقعاً يه مجسمه اِروس(Eros) بود براي من.

بايد منو ببخشيد که از خط اصلی داستان خارج ميشم ولی دلم ميخواهد همه احساسمو بدونن، الان که دارم اين مطالبو مينويسم دارم حسرت روزهای گذشته و دقايقی رو که با هم گذرونديم رو می خورم و خودمو به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شدم و دل نازک اون نازنين رو شکستم روزی صدهزاربار شماتت ميکنم ولی چه فايده…

بگذريم…

اون شب خيلی زود خوابم برد، صبح با صدای در از خواب بيدارشدم وديدم مجيد داره ميره سرکار، منم پريدم و شروع کردم به حاضر شدن و اون چون عجله داشت عذرخواهی کرد منم تفاوت مسيرمون رو بهانه کردم و گفتم با آژانس ميرم گمرک ولی…

درحقيقت نميخواستم برم، از شق درد(!) داشتم کلافه ميشدم و خداخدا ميکردم که مژگان بيدار باشه و ضمناً حالشو داشته باشه.

تو اين فکرا بودم که در اتاق خوابشون باز شد و…واوووو…چی ديدم،

ونوس سکسی من از خواب پا شده بود، با يه دست لباس خواب ترانسپارانت و زيرش ست سوتين وشورت J-String قرمز آتشی…..بدون آرايش چقدر قشنگ بود اون صورت ملوس و چشمای ناز وعسلی.

اول نگران به اينطرف و اونطرف نگاه کرد وگفت: مجيد؟

گفتم : رفته ، ده دقيقه پيش رفت و ماشين رو هم برد.

آروم خراميد طرفم، دست انداخت گردنم و يه French kiss جانانه ازم گرفت…اوم م م م….

پرسيدم: حالشو داری؟

-من هميشه حالشو دارم، بريم تو پذيرائی.

رفتيم پذيرائی جائی که رختخواب من هنوز پهن بود، دوباره بغلش کردم وشروع کردم به بوسيدنش، يواش درگوشم گفت: ايرج ميخوام بذاری توش، پريودم تموم شده بدجوری دلم ميخواد.

من هم که از خدا خواسته ، معطلش نکردم ، به رو خوابوندمش روی رختخوابام وشلوارکمو در آوردم و آروم رفتم لای پاهاش.

تا حالا بعد از يه بار سکس و در آستانة سکس دوم هنوز توفيق زيارت کس مژگان خانوم نصيب مانشده بود، از طرفی بعداً فهميدم که اون اصلاً نياز به تحريک چوچوله ها و نوک سينه هاش و اين حرکتها که بقية زنها(منجمله زن خودم) ميخوان تا موتورشون راه بيفته نداشت، بيست وچهارساعت خمار کير بود والسلام.

آروم دست ماليدم به کسش، کمی موهاش در اومده بود ولی قشنگ بود و تا دلتون بخواد تنگ، تا انگشتام چوچوله اش رو لمس کرد صدای آخ واوخش بلند شد که يالا بکن توش دارم ميميرم، منم امون ندادم، سرشو خيس کردم و آروم هدايتش کردم تو….

(ياللعجب اين از کونش هم تنگ تره) شروع کردم اول آروم وبعد با حرکات سريع تلمبه زدن، بالش رو گذاشتم زير کشالة رانهاش که بياد بالا وقشنگ ببينمش. پاهاش رو باز کرده بود و سرش روخم کرده بود يه طرف و با چشمای خمار، جيغهای کوتاه و بيصدا ميکشيد و لب پائينشو گاز ميگرفت.معلوم بود چون ديشب چند بار ارضاء شده الان کنترل کامل شهوتشو داره ودر برابر ارضاء شدن شديداً مقاومت ميکنه.

منم کم نياوردم، بدون ترس از اينکه کسی بياد يا اينکه زهرا(دختر کوچيکش) بيدار بشه، دوتاييمون لخت مادرزادشده بوديم و از داغی تنامون هردو خيس عرق، کمرشو گرفته بودم و با تمام توانم هر چه مردانگی داشتم به بدن مرمريش ميکوبيدم،

همينطور که با سرعت تلمبه ميزدم، يه دستمو آزادکردم وشروع کردم به نوازش سينه هاش، با ناخنهام توی گودی کمرش ازگردن تا چاک کونش بالا وپائين ميکردم ولی اين ماده شيری که زير من خوابيده بود حالا حالاها قصد تسليم شدن نداشت.

افکارم رو کمی اينطرف و اونطرف منحرف کردم وادامه دادم، اون لنبرهاشو ميچرخوند، با دستش تخمهامو می مالوند و حرفهای رکيک شهوانی ميزد که منوازرو ببره ولی من عين خيالم نبود.

پس از مدت زيادی کلنجار رفتن(يا جنگ تن بتن يا هرچی که ميخوايد اسمشو بذاريد چون راحت 45دقيقه ای طول کشيد)هردو خسته شديم و من نفس نفس زنان از روی بدن خيسش بلند شدم.

گفت: تو عجب کمر سفتی داری ها. هنوز آبت نيومده؟

* آ……نه ولی کرکری جالبی بود، هيچکدوم کم نياورديم.
*

ولی از شما چه پنهون من بد رقم تخمام درد ميکرد، لباس پوشيدم و يک ليتر به خودم ادوکلن زدم رفتم گمرک.

اول از همه رفتم دستشوئی خودمو خالی کردم!

(افزوده شده به‌دست ShadowMan)




عکس های سکسی، دختران همجنس باز و ...



July 2008
S S M T W T F
« Jun    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  




برای گذراندن اوقات بی‌کاری، چه چیز به‌تر از