23:56   Sep. 24th, 2007      

سکس من و مژگان در خانه ی ترانه

رفته بودم دبی برای انجام دادن کارهام، روز آخرهول هولکی به سرووضعم که اين چندروزه حسابی به هم ريخته بود رسيدم و رفتم City center که برای بروبچه ها خرت وپرت بخرم که موبايلم زنگ زد…م م م م…مژگان بود.
- سلام عزيزم چه عجب زنگ زدی؟ ازکجا ميدونستی من خونه نيستم؟
- خيال کردی آقا، من همه برنامه رفت وبرگشتت رو دارم، تازه ميدونم برگشتنه ميای بوشهر و فردا صبح ميری تهران! ببين من با مجيد حرفم شده اومدم خونه ترانه دوستم، شب هم اينجام، توهم بيا اينجا.
- آخه مگه اون ازروابط من وتو مطلعه؟
- آره بابا همه چی رو ميدونه، اولاً شوهرش با همون پرواز تو مياد دبی ،تازه اون خودش يه رفيق تاجر عرب داره که امشب ممکنه بياد اينجا، نگران نباش.
باورکنين بعداز چندروز سگ دو توی امارات و سروکله زدن با اين عربها وهنديها بدجوری هوای اونو داشتم، پس چی از اين بهتر، ولی از شماچه پنهون کمی هم هول داشتم.

رسيدم که بوشهر زنگ زدم به زنم وگفتم که امشب هتل ميمونم وخيلی خسته ام وميخوام بخوابم وازاين کس شعرا… بعدزنگ زدم آدرسو از مژگان گرفتم و راه افتادم.
وای خدا عجب خونه ای…در رو زدم، آيفون رو خود مژگان عزيزم برداشت ودرروبازکرد.
رفتم بالا اومد سر راه پله وايساد…وای ی ی ی ی…بازم اين ايرج کوچولو بيدارشد.

سرتاپامشکی پوشيده بود، با عطر وآرايش غليظ عربی که اتفاقاً عجيب به اش ميومد، دست انداختم دور کمرش ويه لب جانانه ازش گرفتم، در گوشش گفتم:ترانه خانم؟
-به به ايرج خان خيلی خوش اومدين، تعريفتونو مژگان خيلی کرده بود
غافلگير شده بودم و مودبانه به ترانه سلام کردم،دختری بود تقريباًبه سن وسال من ، قد بلند درشت و ورزشکار وخيلی غليظ آرايش کرده بود که کمی تو ذوق ميزد ولی در کل دختر بسيار فهميده و با کلاسی بنظرم اومد.
يه نگاهی به دور و برم انداختم، خانه بسيار شاهانه مبلمان شده بود، نور پردازی خفيف شاعرانه ای داشت وموسيقی ملايمی با تم ساکسيفون (که من خيلی دوست دارم و اساساً تحريکم ميکنه) فضا رو بسيار اروتيک کرده بود.
اومد پيشم نشست، گرمی تنش تو صورتم ميخورد و بيش از پيش تحريکم ميکرد، بفهمی نفهمی مست بود و هوس تو چشماش موج ميزد.
بعد ازشام کمی مشروب خورديم وحرف زديم، کمی بعد ترانه به مژگان گفت: عزيزم آقا ايرج رو راهنمائی کن اتاق بالا، يه کاناپه تختخوابشو داره ، خودت هم…(ادامه نداد و يه چشمک زد!)
شب بخير گفتيم ورفتيم بالا، کاناپه رو درست کردم وچراغ رو خاموش کردم.
تاحالا به اين راحتی کنار هم نبوديم، خيلی لذت داشت، هيچکدوم از مزاحم ها(ی بالقوه يا بالفعل!) دوروبر نبودن که مزاحم عشقبازی ما بشن واين به من آرامش خاصی ميداد.
آهسته شروع کرد به درآوردن لباسهاش، طرح قشنگ اندامش توی تاريک وروشن اتاق و برق چشمای قشنگ عسلی اش هنوز جلوی چشمامه، بلند شدم بغلش کردم ، بوسيدمش، زبونش رو انداخته بود توی دهنم و با مهارت ميچرخوند، دستای منم توی گودی کمرش در کار نوازش و حس دادن بود. خوابوندمش روی تخت و به بوسيدن ادامه دادم، از لباش تا بنا گوشش، گردن بلند و مرمريش رو… رسيدم به سينه های سفت و حشريش…شروع کردم با يه دست يکی از Nipple هاشو بآرومی بازی دادن و مالوندن و با لبام مکيدن اون يکی، ديگه اصلاً خودداری و سکوت معنی نداشت، صدای ناله های هوسناکش فضای اتاق رو پر کرده بود، نفس نفس تند، لرزش و انقباض گوشت تنش زير دستام و تپش عضلاتش… و بعد بازهم يه آه بلندولرزش طولانی و………..
اصلاً به التماساش برای توقف کارم اهميت ندادم، تصميم داشتم که اون شب قويترين سکس عمرم رو انجام بدم و بهترين لذتی رو که يه مرد ميتونه به محبوبش بده، به اش هديه کنم.
از سينه هاش اومدم پائين روی نافش، همزمان با دستام کفلها و رانهاش رو نوازش ميکردم شکمش و نافش رو بوسيدم تا رسيدم به کسش، قشنگ و براق، مثل ليموی تازه جنوب تروتازه و خوشبو. با لبام دوروبرش رو خوب بوسيدم و با زبونم حسابی از خجالتش در اومدم، از زير چوچوله اش تاسوراخ کونش رو ليسيدم… پاهاش رو روی زمين فشار ميداد و کسش رو با تمام قدرت داده بود تو صورتم…زبونم رو کردم توی کسش…چه مزززززه ای اوم م م م……چرخوندمش وبالا و پائين کردم زبونمو، درش آوردم وشروع کردم به ليسيدن بالای کسش، دادش دراومد: اوف ف ف ف… مُردم..حرومش باشه زنت اين کارهائی که باهاش ميکنی آی ی ی ……….
يه بار ديگه ارضاء شد، بلند شدم کيرم رو دادم دستش و همزمان شروع کردم با دستام بازی کردن با کسش که هنوز داشت می تپيد.
با مهارت شروع کرد به خوردن سرش، با دندونهاش روش ميکشيد و به تخماش مالش ميداد، تخمام رو گرفت توی دهنش و مکيد، سرم دوار گرفته بود. دوباره سرشو گرفت تو دهنش( ولی حس کردم حالش بد ميشه چون اصلاً کير شوهرشو ساک نزده بود و فقط مال منو ميخورد) اين بود که دوباره شروع کردم به خوردن چوچوله وکسش و بازی کردن با سينه هاش که يه بار ديگه اومد…
رفتم لای پاهاش، آروم پاهاش رو بلند کردم و گذاشتم رو شونه هام.شروع کردم آروم گاز گرفتن و ليسيدن ساق پاهاش و مالش رونهاش، آروم کيرم رو گذاشتم لای کسش که مثل بچه کوچولوئی که انگشت مادرش رو بمکه مکيدش تو…اوف ف ف…
آروم شروع کردم به تلمبه زدن، آروم جيغ ميزد و چنگ ميزد به تنم، منم سينه هاشو اول نوازش ميکردم ولی بعد چنگ زدم ونوک سينه هاشو فشار ميدادم که دادش ميرفت هوا…مدتی بود که ارضاء نشده بودم ولی چنان کمرم سفت شده بود که نگو… اصلاً آبم نميومد وقلبم داشت از دهنم ميزد بيرون،چند دقيقه (اونقدر محکم که جای ضربه هام روی کفلش مونده بود) تلمبه زدم، با همون حالت که پاهاش رو شونه هام بود خوابيدم روش و محکمتر ضربه زدم،
جيغ زد: ايرج مُردم توروخدا…آخ خ خ….لامصب پاره ام کردی…چرا نمياد آبت….
-الان مياد عزيزم…عشقم الان مياد…اوف ف ف…چيه کيرم دردت مياره؟
-داره ميترکه کسم…گائيدی منو لعنتی…
آنقدر سرعتم زياد شده بود که تمام ارکان تخت(!) به لرزه درآمده بود و ازبيخ وبن ملاحظه اينکه خونه کسی هستيم رو گذاشته بوديم کنار…من تقريباً نعره ميزدم واون ناله ميکردکه…
ديگه اومدم،با تمام رمقی که برام مونده بود کيرمو تا ته فشار دادم توش و آبم با فشار تمام ريخت توی کس داغ و خيسش… لرزش و تپش کيرم تا چند ثانيه طول کشيد.(ميدونستم کهIUD داره) .
بوسيدمش، توی بغلم، خيس خيس و داغ از سکس آتشينمون نوازشش کردم ، زدزير گريه…
چند لحظه بعد که امواج لذت کمی فروکش کرد، آروم شد و نفسهاش نرمتر شدند و …
دوستش داشتم، به اش گفتم ، اون هم بهم گفت.
کمی توی بغل هم خوابيديم، بلند شدم رفتم حمام و خوب خودمو شستم(چون تمام تنم از جمله دور و اطراف آقا کوچولوم اکليل بود!)، لباس پوشيدم و باز هم بوسيدمش…….
ساعتو نگاه کردم، يه ربع به چهاره!
بليطم برای ساعت پنج بود.
بايد رفت………

(افزوده شده به‌دست ShadowMan)




عکس های سکسی، دختران همجنس باز و ...



July 2008
S S M T W T F
« Jun    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  




برای گذراندن اوقات بی‌کاری، چه چیز به‌تر از