چند مدتی بهمین ترتیب گذشت ومن دائم در فکر وموقعیت خلوت میگشتم تا کامی دیگر بگیرم چون نصف کاره مانده بود تا اینکه یک روز که همه خانه ما بودند بجز فرهاد برادر بزرگ سعید یه دفعه بفکرم رسید که اونو نیز امتحان بکنم که بدین منظور به زن دائی گفتم .میشه بگین فرهاد بیاد اینجا؟ مادرم گفت برای چی گفتم میخوام ازش درس ریاضی بپرسم مادرم گفت برو اونجا بپرس .گفتم اخه مامان .که مامان گفت میخوای تو این شلوغی درس یاد بگیری؟ گفتم باشه . البته اینو بگم که چون ما از بچگی در یک جا بزرگ شده بودیم از همدیگه فرار نمیکردیم سریع کتابها را برداشتم رفتم در زدم بعد از مدتی فرهاد درو باز کرد شلوار گرمکن تنگی پوشیده بود که برجستگی کیرش معلوم بود البته همیشه اینجوری میپوشید ولی چون من فکرم اونجا نبود متوجه نمیشدم سلام کرد و گفت چیه فریده گفتم فرهاد میخوام چند تا اشکال دارم اونارو بپرسم گفت بیا تو رفتم تو اطاق نشسته بود نمیدونم چه کتابی میخوند کتابهامو گذاشتم جلوش ونشستم این هم گفته باشم که اون زمان روپوش واینجور چیز ها نبود ومن با لباس معمولی تو خونه حتی پیش اونا میگشتم فرهاد گفت خوب سوالت ؟ کتاب ریاضی را باز کردم یک معادله رو نشون دادم وواقعا هم بلد نبودم فرهاد نگاهی به مسئله کرد و یک کاغذ برداشت ولی من فکرم دنبال یک راه بود و اینو هم میدونستم که در جامعه ما چراغ سبز را دختر باید بدهد والا کسی جرات چپ نگاه کردن را ندارد که فرهاد گفت فریده تو دو تا چائی بیار تا من هم ابنو نگاه کنم یه وقت فکری بسرم زد با خود گفتم امتحان کنم روبرویش چوری بلند شدم که از لای دامنم شورتم دیده شد وکمی تامل کردم فرهاد نگاهش دقیقا به لای پاهایم افتادو چیزی نگفت اما فهمیدم که یه حالی بهش دست داد چائی رو اوردم واینبار کمی زانوهایم را بیشر باز کردم سعید نگاهی به توی دامنم انداخت و نگاهی هم به من با خود گفتم اگه اعتراض بکنه میگم حواسم نبود به هر حال نشستم شروع به حل مسئله کردو ولی متوجه شدم که داره دری وری میگه ومرتب نگاهش به پاهام است فهمیدم که اثر کرده بعد از چندی فرهاد گفت یه چائی دیگه میاری . مطمئن شدم که تیرم به هدف خورده دوباره به همان حال بلند شدم این بار با لبخند یه چائی دیگه آوردم مطمئن بودم که وی بیشتر خوشش امده کنارش نشستم کمی دامنم را بالا زدم وگفتم اینم اذیتم میکنه فرهاد خشکش زده بود یه چشمش به کتاب بودو یه چشمش به زانوهام که اخرش گفت فریده دامنتو بکش پائین گفتم اذیتت میکنه؟ که چپ نگاه کرد و گفت ما هم ادمیم حواسمون پرت میشه گفتم مسئله ای نیست فرهاد نگاهی بمن انداخت و گفت یعنی اگه ما الان دستمونو هم بزاریم رو زانوت بازم مسئله ای نیست.گفتم خود دانی با این حرف من فرهاد دستشرو گذاشت روی زانویم وای دستش داغ بود وبا یه دست شروع به نوشتن کرد ولی دیدم که نتونست برگشت وگفت فریده زانویت چقدر نرم است چیزی نگفتم یعنی نتونستم . گفت میتونم دست بکشم ؟ گفتم اگه بالاتر نری بله فرهاد خودکارو گذاشت زمین و دو دستی زانویم رو گرفت وکمی مالش داد نگاهم به کیرش بود که دیدم بله از رو شلوار هم معلومه گفتم فرهاد اون چیه واشاره به کیرش کردم . فرهاد با دستپاچگی دستش را برداشت و گفت قسم میخورم دست من نیس دیدم ترسیده گفتم همیشه اینجوری میشه .گفت نه اونجوری که تو نشستی .خوب منهم بالاخره بزگ شدم یه وقت خود بخود شد . دوباره دستش را گذاشت به زانوم گرمی دستش را بیشتر احساس میکردم گفتم دستت چقدر گرمه که فرهاد جری تر شدو دستش را کمی بالاتر برد دیگه دل بدریا زده بودم گفتم فرهاد میشه اونو نگاه کنم فرهاد گفت که فریده اخه بده . گفتم این بد نیست .اشاره به دستش کردم .گفت اگه دلت خواست میتونی دست بزنی دستمرو از رو شلوار به کیرش زدم وای مثل اینکه خیلی بزرگ بود با این کار من فرهاد دامنمو کمی هم بالا زد تا شورتم دیده شد زود دامنمو کمی پائین کشیدم گفتم پررو نشو که فرهاد گفت فریده .جون من بذار یه خورده دست بزنم قول میدم که کاری نکنم گفتم پس بذار من هم اونو ببینم که فرهاد گفت هر کار میخوای بکن اهسته دستم را به زیر شلوارش بردم در این لحظه کمی ترس برم داشت از دستم هم بزرگ بود اخه مال سعید خیلی کوچک بودتا دستم به کیر فرهاد خورد سریع منو روی زمین انداخت روی من خوابید مرتب از روی شلولر کیرش را به کوسم میمالید گفتم فرهاد دیگه بسه بلند شو . گفت خواهش میکنم مطمئن باش کار خطرناکی نمیکنم و همینطور باسنمو گرفته بودو فشار میداد که یه دفعه دستش رو برد زیر شورتم کسم از وقتی که اینجا امده بودم چون تو فکر سکس بودم ابش راه افتاده بود شورتم خیس شده بود فرهاد دستش رو به کسم میمالید وابش رو به همه جا میکشید من دیگه یارای مقاومت نداشتم فرهاد گفت اجازه بده شورتت رو در بیارم گفتم اخه . گفت نترس کاری نداریم چیزی نگفتم سریع شورتم رو کمی پائین کشید سرم داشت سوت میکشید این از سعید کار کشته تر بود کمی کسم را نگاه کردو با دستش مالید دستش که به چوچولم میخورد حالی به حالی میشدم هیچ کاری نمیتونستم بکنم از یه طرف هم میترسیدم .اخه زور فرهاد از من بیشتر بود بلاخره منو به رو بر گردوند وشورتم را تا زانوهام پائین کشید وکیرش را در آورد و لای باسنم گذاشت باز هم سوراخ کونم بازو بسته میشد فرهاد کمی کیرش را در شکاف باسنم تکان داد سپس بلند شد و با دو دستش باسنمو باز کرد وتف زیادی به بالای سوراخ کونم انداخت وبا کیرش اونو به همه جا مالید از این کار فرهاد هم اسفنگتر کونم خوش میشد واز یه طرف از پارگی کونم میترسیدم فرهاد نوک کیرش را به سوراخ کونم گذاشت و کمی فشار داد که با دستم از شکمش گرفتم وگفتم فرهاد چکار میکنی اروم بهم گفت فریده قربونت برم مطمئن باش کاری نمیکنم که اذیت بشی .قول میدم اگه اذیت شدی در بیارم گفتم اروم بذار اگه گفتم در بیار. گفت باشه.وآروم دوباره فشار داد من هم تا اونجائی که میتونستم کونمو شل کردم با دردو لذت زیاد کلاهک کیرش رفت تو عجیب میسوزوند ولی مثل اینکه فقط کله اش بزرگ بود چون کمی از دردش کم شد ولی باز هم سوزنده بود فرهاد گفت فریده چه خبر گفتم فرهاد در بیار فرهاد کیرش را بیرون کشید کمی آروم گرفتم ولی احساس میکردم که میخوام که همه اش بره تو .گفتم فرهاد بزار دولا شم بلند شدو من قبل از اینکه دولا شم برگشتم و کیرش را گرفتم با خود گفتم تو که تاحالا اینجور کیر ندیده بودی لااقل خوب ببینش با دستم کمی بازیش دادم بعد کمی از آب دهانم به نوکش زدم و به همه جاش مالیدم دولا شدم گفتم فرهاد خیلی با احتیاط بذار فرهاد از دو طرف باسنم گرفت ونوک کیرش را به سوراخ کونم گذاشت وفشار کمی داد خودم رو کاملا شل کرده بودم ویک بار که کیرش رفته بود تو جا باز کرده بود کیرش اروم تو کونم فرو رفت این دفعه اذیتش کم بود احساس لذت میکردم فرهاد گفت فریده چه جوره اذیت که نمیشی .دیدم نه بابا به فکر من نیز است گفتم خیلی آروم بده تو فرهاد آروم کیرش را به داخل فرستاد موقع رفتن اذیت میکرد ووقتی نگه میداشت اذیت نمیکرد بالاخره احساس کردم همه کیرش در داخلمه ودیگه اذیتی نداره گفتم فرهاد آروم بخواب رویم .فرهادآروم خوابید رویم وکیرش را ارام تکان میداد نمیدانم از سادیسم است یا چیز دیگر با اینکه کمی میسوزوند ولی لذت عجیبی داشت طوری که اب کسم هر لحظه بیشتر میشد فرهاد دستش را از سینه هام گرفته بود واونا را فشار میداد دلم میخواست بیشتر از اینا زور داشت کم کم تکانهای فرهاد بیشتر شد که یه دفعه دوسه تکان دیگه دادو محکم با هر چی قدرت داشت بغلم کرد احساس داغی منی را در کونم کردم گفتم پسر چکار کردی ؟که فرهاد در حالی که دندون هاش بهم قفل شده بود گفت فریده دست خودم نبود اومد دیگه اشکال نداره گفتم فرهاد در نیار منم تموم بکنم منهم دیگه آخرهام بود دستم را به کسم بردم یکی دو تا که چوچولو تکان دادم تمام بدنم رعشه گرفت پاهامو سفت کرفتم وچند تا تکان دیگه و تمام .. دیگه کیرش کونمو اذیت نمیکرد ویا اینکه اینطور حس میکردم فرهاد آروم بلند شد نشست منهم بلند شدم هر دو تا شورت هامون تا زانو پائین بود کمی بهم نگاه کردیم خندیدیم فرهاد گفت فریده ممنونم ازت گفتم فرهاد خواهش میکنم ولی قول بده دیگه مرتب به سرت نزنه با ادب همیشگی گفت چشم …
قسمت پیشین ماجراهای فریده
(افزوده شده بهدست ShadowMan)


